فروردین 1388
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی

معافیت از خدمت سربازی معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 9 فروردین ماه سال 1388
پراکنده های من!

فکر کنم شنیدن صدای تو و تبریک عید باز آوردم اینجا! 

مثه دفعه اولی که من و سمیرا رو آوردی. 

حس میکنم نمیتونم بنویسیم! 

یه جوریم که انگار تا حالا هیچی ننوشتم ! وبلاگ های قدیمی رو که خوندم اولش کلی متحیر بودم از خوندن حرفای دلشون ... 

بعد رفتم سراغ خودم با خوندن بعضیاش خاطره دوری نزدیک شد و لبخنده کمرنگی نقش بست ولی بعضی از جمله ها انقدر گنگ و دور بود که چیزی رو به یادم نیاورد! شایدم نباید که می اورد .  

به خاطره اون لبخنده کمرنگ دلم خواست 87 یه جورایی ثبت شه!

نمیدونم چرا یهو گفتن حرفای ساده دل اینهمه سخت شد ولی حتما تو نقش داشتی. شاید دلم نخواسته آدمی که خوب نمیشناسمش راحت منو بشناسه؛نمیدونم ولی الان ..

با کلی هیجان دیوارم رو رنگ می کردم وخاطره ها رو ریخته بودم دور و برم و خونه تکونی می کردم گل می خریدم و مثه خیلی ها میخواستم متحول شم و منتظره تحویله سال ؛ سالی نو بدون خاکستری های 86 . یا مقلب القلوب را می خواندم و کلی آرزوی خوب داشتم برای همه در 87 و چقدر دعا کردم ..همه چیز روشن بود خوب یا بد چیز هایی که باید اتفاق افتاد و بیشتر خواسته های من ماند ! شاید برای 88 شاید هم هیچ وقت !

و دوباره همه چیز تکرار شد شور آمدن عید سبزه هایی که هی سبز نمیشد سعی برای فراموش کردن همه بدی های 87 دوباره تصمیم گرفتن برای متحول شدن و امید به براورده شدن ارزو های مانده در 88 . و تا هستم  تکرار می شود..   

گاهی دلم برای قبل ترها تنگ می شود ،برای خل بازی و پارک لاله و بستنی میوه ای ودیدن های مکررمان و دوستی های (صفتش رو نمی دونم!) ولی دروغ نگم زیاد نیست!  ازینکه انقدر خوش بودیم خوشحالم .. 

راستی تا یادم نرفته! پارسال بیشتر دیدمت و شاید بیشتر شناختمت نمیدونم .. 

شدید سر در گمم  ولی زیاد دوستت دارم. 

تو میدونی فقط نوشتم برای چند سال دیگه خودم ،که با خوندنش یا لبخند میزنم یا هر چی فکر میکنم یادم نمیاد که چرا  و برای کی نوشتم! 

 

واقعا تولده عیده همه مبارک!

 


شنبه 20 بهمن ماه سال 1386

 

دلم یکهو انقدر تنگ شد برای اومدن و نوشتن که یه ساعته دنباله دلیلشم!!

نمیدونم به خاطر اینه که دلم بدجوری متلاشی شده یا شنیدن فحش های خنده دار تو که دلت به

خوندن همین چند صفحه بی ارزش خوشه! شایدم یاد ادمایی که عجیب خوب بودند و شروعشان

از اینجا بود..

یا یه دلگرفتگی مزمن.

بیخود دلم برای کودکی تنگ تنگ شد؛ احساس کردم همه صبرم یکجا تموم شده..

نمیدونم شاید هم تقصیر این بهمن برفیه که هرسال بزرگم میکنه و دور...

 


شنبه 23 تیر ماه سال 1386

 

ــ دیگه به یه غذا خوردن خشک و خالی ختم نشد ( البته به قول تو ) به نظرم  اونجوریم یه جوره

دیگه خوش میگذشت! ..ایندفعه هم خوب بود و خیلی خوب میشد وقتی هی یاد قبل تر ها

میفتادم. 

ــ احساس خاصی نداشتم ..فکر نکنم بد باشه ..یکی دو جمله از روی تعارف و به سختی ردو بدل

 شد...بازم خوبه!!

ــ انگار که دوستت داشته باشم هزارو یک اتفاق درونم میفتد  .............

نمیدونم..


چهارشنبه 16 خرداد ماه سال 1386
مثل بهار از همه سو می آید !

 

خردادی که هیچ وقت دوست داشتنی نبود خاطره انگیز شد!

دلم میخواست خاطرات یک سفر دوست داشتنی ثبت میشد ولی نمیدونم چرا نمیتونم ...یه

روزایی فقط تبدیل افکارم به گفتار سخت بود ولی حالا تبدیلش به نوشتار سخت تر شده !!

یکبار نوشته بودم:

ــ احساسی گنگ  کنارش آرامش کمی اونطرفتر عذاب وجدان کنارش جای خالی آرامش همه برای

 ادمی که این همه سال فکر میکرده تحمل زیادی داره ولی نداشته!

حالا میتونم یک کم تغییرش بدم

ــ احساسی زیبا کنارش ارامش کمی اونطرفتر عذاب وجدان همه برای ادمی که این همه سال فکر

 میکرده تحمل زیادی داره و داشته!

فکر میکنم همینقدر تغییر هم برای ۹ ماه خوب باشد!

همه چیز اروم میگذره ..ارومتر از چیزی که بشه تصورش رو کرد

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 79122


Powered by BlogSky.com

نوشته های من