|
دلم گرفته دلم عجیب گرفته است.
تمام راه به یک چیز فکر میکردم و رنگ دامنه ها هوش از سرم میبرد. خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره های عجیبی واسب,یادت هست, سپید بود و مثل واژه پاکی,سکوت سبز چمن زار را چرا میکرد. و بعد,غربت رنگین قریه های سر راه. و بعد,تونل ها
دلم گرفته دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز , نه این دقایق خوشبو,که روی شاخه نارنج میشود خاموش, نه این صداقت حرفی,که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست, نه, هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند.
و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد
دیروز دلم اندازه یه دنیا گرفت ؛اول خواستم ننویسم گفتم بیام بنویسم دلم گرفته خیلی لوس بازی میشه ولی الان که داشتم ارشیوم رو میخوندم دیدم اینجا یه دفتر خاطرات درست حسابی شده برا من...پس اینم مینویسم .... یک دلگرفتگی دیگر هم ثبت شد!! دیروز شاید اگه تنها میموندم میمردم ولی تنها نبودم و دو تا تشکر هم بدهکارم . همین دیگه.. چون میخوام زود برگردم فعلا خداحافظ
|