|
ــ امتحان ها تموم شد...
همه چیز رو ریختم بهم تا مرتب کنم...و دوباره مرور خاطرات..
یادم رفته بود که اول دبستان تو کلاس گل شقایق بودم...رو جلد دفتر مشقم نوشته بودم..
گل هایی که میدادم کنار دفتر مشقم بکشن تا زشتی خطم کمتر معلوم شه!
روش جزوه های درس های پایه که بعدا لازمم میشن!
به جای عروسک یه ماشینی که صندوق عقبش فندک بود عشق همه دوران خردسالی بوده!
برگه های حل تمرین های ترانزیستور رو ماشینم رو گرفته بودن...
عکس های زشت و کارت های خنده دار راهنمایی که همیشه جلوی چشممه!
روشون یه عالمه کارت کلاس زبان و برگه های امتحانی بچه ها!
بادگاری هایی که بچه هاراهنمایی بهم داده بودن..یه دستبند پاره چرمی..کنارش فیلم
نامزدیش!
همشون قشنگن..حیف که اینا همش میان روی قبلی ها رو میگیرن و کم میبینمشون ...دلم
براشون تنگ میشه........هی.............. هِی..................... هِی
ــ چراغ قوه رو انداختم تو چشمم....چقدر روشنه!! چقدر حرف توشه... اگه همه به چشم های
هم توجه داشتن...چقدر حرف زدن ها کمتر میشد..
ــ حس میکنم هیچ وقت به چیزی که حقش داشتنش رو دارم نمیرسم!!
چرا ش رو نمیدونم ولی شاید حقم رو یکم زیاد میبینم...شایدم کاری که باید رو برای به دست
اوردنش نمیکنم...به هر حال خوشم نمیاد اصلا...همه چیز تا اخر عمرم اینجوری باشه
ــ چـــــــــــــــــــــــقدر خوشحالم بابت این دو هفته تعطیــــــــــــــــــلی
و خیلی چیز های دیگر که ........
|