بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 5 مهر ماه سال 1385

 

از اَ فتابش میشناسمش .. آفتابی که ا نگار مخصوص پاییز است و تابستان ها در اتاقم نمیفتد ...

 جان میدهد برای ریحانها ..دوباره می کارم میدانم دوباره سبز میشوند دوباره بلند میشوند و شاید

 دوباره یکهو پژمرده شوند ...

ــ از هوایی که آنقدر بازی در می آورد تا بالاخره گیجم کند و سرمایم دهد تا خیالش راحت شود که

صدایی برای داد زدن سر بچه ها و خبری از معلم پر حرفشان نیست !

ــ از غروبی که بی نهایت دلگیر است و شب هایی که زود میآیند و یک بهانه به بهانه های درس

نخواندنم اضافه میکند ..

ــ فرای انگار ؛ نیایش .. دلم میخواهدشان و یادم میفتد باز پاییز آمده !

ــ مهر بود که برای اولین بار مستجاب شدن دعایم را با تمام و جودم حس کردم !

پایم را که زمین میگذارم حس می کنم زمین سر جایش نیست ! نمیتونم محکم راه برم ..

 نمیدو نم کجا راه میرم و هر لحظه ای که میگذره سر در گم ترم !

 خنده دار است انقدر نمیدانم چه میخواهم که از دعا کردن می ترسم !! مثل تو که از نیت کردن

برای فالت میترسی !!

 

 

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 70133


Powered by BlogSky.com

نوشته های من