حداقل روزی ۲۰ بار یا بیشتر بهِم میگن دیوونه.....
حالا یا اعصابه کسی رو خورد کردم که بهم میگه دیوونه یا خل بازی از خودم در اوردم و زدم بی سیمه اخر!!یا جدی فکر میکنن من روانی و دیوونم و باید یه راست برم دیوونه خونه واقعی که بهم میگن دیوونه!!یا عقاید و تفکراتم براشون مضحکه که بهم میگن دیوونه!!۲۰ بار یا بیشتر!!!!!
ولی امروز تو کتابه جبران خلیل جبران خوندم که...
تنها دیوانه و نابغه است که قوانین بشری را نقض میکند؛و اینان نزدیک ترین کسانند به قلب پروردگار....
میخوام پا بذارم رو همه چی و هم کس و لهشون کنم.....کلی ادم قرار گرفتن تو لیستم که طیِ امروز و فردا حذف میشن میرن پیِ کارشون.....بعد خودم میشم و خودم و یه چند تا ادمه ادم که دوسِشون دارم ....منم که دیوونم کسی توقعی چیزی نداره ازم....هر کار بکنم میتونن بذارن پایه دیوونگیم....
خدارو شکر از دیوونه هم که کسی انتظار احساسات و اینا نداره...میتونم یه عمر راحت زندگی کنم.....مگه دیوونه باشی که بتونی تو این دنیای عجیب غریب دوام بیاری!!!!
دیگه اگه چهار زانو بشینی وسط خیابون و اب البالوی تکدانه بخوری؛اگه دیوونه باشی ایرادی نداره....اگه تو خیابون راه بری و به همه بگی سلام حالت خوبه؟میگن ایراد نداره بیچاره دسته خودش نیست که!!!اگه بشینی بغل دسته اون گدایِ واقعی و ببینی یه روزِ خوبش چه جوریه ایراد نداره....اگه یه عالمه گل بگیری دستت و بدی به همه ادمای خوب بازم ایراد نداره.....دیگه مجبور نیستی ژست عاقلبودن و خانوم بودن بگیری.....میتونی راحت یه نفر رو نگاه کنی و جوابه هیچ کدوم از حرفاشو ندی.....کلی کار دیگه هم میتونی بکنی بی هیچ ایرادی.....
تازه به قلب خدا هم که داری نزدیک میشی...نزدیکِ نزدیک......
اقا جان من دیوونم ...یه دیوونه واقعی....مشکلی دارین شما؟؟
خدایِ من مرسی...خدا جونم بابتِ این دیوونگیم شکرت...خدایا من که اگه دیوونه نبودم تا حالا بیشتر از صد دفعه مرده بودم....خدایا مرسی...دوسِت دارم....مرسی هم بابتِ دیوونگیه خودم هم ادمای ماهِ دیوونه دور و برَم....
ولی جدا این زمینِ ما یه ذره دیوونه کم داره ها!!!
میایین دیوونه شین؟؟خیلی کِیف داره ها!!
خوشحالم برا خودمون خیلی زیاد!!!برم فعلا.....تا بعد...
من قبلا که نظر خواهی داشت اینجا از هر ده تا نوشته ۷ تاش رو دلم میخواست نظر خواهیشو بردارم....اصلا برام شده بود یه مرض....اولم ناراحت نشدم که کسی نمیتونه بیاد اینجا نظر بده فقط ناراحت بودم که چرا نمیشه جایی نظر داد....ولی الان ادم احساس میکنه داره گِل لقد میکنه؛با خودش حرف میزنه ....کاش زودتر درست شه!!!
یکی برام mail زده که" تو چرا احساس تنهایی داری و گندمزارم دیگه نمینویسه دواتون شده ؟؟قهرین با هم؟بابا دوستی ارزش این حرفارو نداره....."
دوست خوبم دوا و قهر کجا بود من فقط یه روز یه کم بی حوصله بودم....همین....اصلا من میام یه چیزی میگم شما جدی نگیرین زیاد!!!!
هی به من گفتن ایشالا سر دوستت خلوت میشه؛ مشکلتون با هم حل میشه؛ دلتم وا میشه..مگه من اینارو گفته بودم ؟؟؟؟!!!!!کلا من رو زیاد جدی نگیرین!!!!
دیگه نمیدونم چرا تومار نویسیم نمیاد!!!
تا بعد...